دل من نرمترازجنس حرير دلم از جنس بلور گرتو راقصد شکستن باشد سنگ بي انصافي است يک تلنگر کافي است
شمع سوزان توام اینگونه خاموشم نکن از کنارت رفته ام اما فراموشم نکن
آمدم تا مست و مدهوشت کنم
اما نشد!
عاشقانه تکیه بر دوشت کنم
اما نشد!
آمدم تا از سر دلتنگی ام
گریه ی تلخی در آغوشت کنم
اما نشد..!
نازنینم یاد تو هرگز نرفت از خاطرم
سعی کردم که فراموشت کنم
اما…
اما نشد….
لحظه ای در گذر از خاطره ها
نا خوداگاه دلم یاد تو کرد
خنده آمد به لبم شاد شدم
...هر کجا هستی دوست،دست حق همراهت
کاش میشد اشک را تهدید کرد مدت لبخند را تمدید کرد در میان لحظه ها ! لحظه ی دیدار را نزدیک کرد
آرزو دارم دلت از غصه ها خالي شود سهم تو از زندگي يك عمر خوشحالي شود
نوشته شده در جمعه بیست و چهارم خرداد ۱۳۹۲ساعت 9:34 توسط نگارنده| |